محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

330

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

همهء لشكرش به دو پيوستند . سه روز در اشبيليه درنگ كرد . در آن مدت براى ديگر امراى طوايف نامه نوشت و خواست كه به او ملحق شوند و در جهاد در راه خدا با او مشاركت نمايند . نخستين كس از آن ميان كه به او پاسخ داد عبد اللّه بن بلقين صاحب غرناطه و برادرش تميم صاحب مالقه بود . المعتصم بن صمادح صاحب المريه به سبب سالخوردگى و ناتوانى و بيم از تجاوز مسيحيان در دژلييط ( اليدو ) از حضور پوزش خواست و در عوض پسرش معز الدوله را با افواجى از لشكرش روانه نمود . امير المسلمين با لشكر جرار خود همراه با المعتمد بن عباد و سپاه اشبيليه و قرطبه در حركت آمد و آهنگ بطليوس نمود . امير بطليوس عمر المتوكل در نزديكى بطليوس با او ديدار كرد و آذوقه و عليق تقديم داشت و اميران و سپاهيان را ميزبانى شايان نمود . امير المسلمين چند روزى را در بطليوس منتظر رسيدن رؤسا از ديگر اقطار اندلس گرديد . و چون دانست كه همه سرگرم دفع تجاوز مسيحيانند و از آن جمله جز عبد اللّه و برادرش تميم و معز الدوله كس ديگرى نخواهد آمد سپاهيان اندلسى در يك لشكر واحد انتظام يافتند و به فرماندهى المعتمد بن عباد بر مقدمه و لشكر مرابطون پس از آنها در حركت آمدند . سپاهيان اسلام به دشتى در شمال بطليوس ، نزديك به حدود پرتغال امروزى رسيدند . اين دشت در يك سربالايى تا قوريه كشيده مىشد . در روايات عربى آن را دشت زلاقه ناميده‌اند . « 1 » خبر پياده شدن مرابطون در شبه جزيره به آلفونسوى ششم پادشاه قشتاله رسيد . او در اين هنگام سرقسطه را محاصره كرده بود و اين واقعه در اواخر ژوئيه يا اوايل اوت سال 1086 م / جمادى الاول سال 479 ه اتفاق افتاد . آلفونسو محاصره را رها كرد و به شتاب بيامد . با آمدن او المستعين بن هود صاحب سرقسطه نفسى به راحت كشيد . آلفونسو نزد سانچو راميرز پادشاه آراگون كس فرستاد و او را به يارى خواند . سانچو نيز طرطوشه را در محاصره داشت . همچنين به امراى آن‌سوى پيرنه هم نامه نوشت و هرچه توانست از جليقيه و اشتوريش و بسكونيه ( ناوار ) سپاهى گردآورد و سردار خود البارهانس

--> ( 1 ) . رجوع كنيد به الحلل الموشيه ، ص 33 و 34 . الحميرى : الروض المعطار ، ص 87 - 90 ، دشت زلاقه را به اسپانيايى sajargaS گويند و آن در سه منزلى شمال بطليوس است در جانب چپ رود جرير و يكى از شعبه‌هاى نهر وادى يا نه .